تبليغاتX
مجتمع استثنایی شهید بابایی تنکابن
فرهنگی - اجتماعی - آموزشی - هنری

در سرمای زمستان جنب و جوش مردم تو دهه اول محرم دیدنی بود . از همه جا صدای نوحه خوانی و سینه زنی شنیده می شد.لباسهای زیبا به تن بزرگ و کوچک و چشم های اشک آلودشان ، غم و غصه های درونی آنها رو نشان میداد.صبح تاسوعا سکوت سنگینی بر شهر حکم فرما بود .جمعه ای بود که با همه ی جمعه ها فرق داشت به ظهر که نزدیک تر شدیم ، راه افتادن هیئت های سینه زن و زنجیر زن این سکوت را شکست،صدای بم و رعب آور طبلها،هیبت جنگ و صدای زنجیرهای عزاداران ،چکاچک شمشیرها در میدان رزم را در ذهن ها جاری می کرد.تاسوعا انگار شب ندارد ، تمام نمی شود.روز بعدش که عاشورا است عزاداری مردم به اوج میرسد.هیچکس در حس و حال خودش نیست ،همه در دشت کربلا سیر می کنند و...

دو روز مداوم عزاداری برای کسانیکه در تدارک مراسم هستند.تنها چیزی که به همراه دارند خستگی است.همه با خلوص نیت و از جان و دل کار می کنند و در عزای سالار شهیدان حسین و سپاهیانش اشک می ریزند....

وقتی همه اینها را میبینم یاد شعر معروف می افتم که هیچ پاسخی برایش نیست.

          ***  این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست...     ***

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شکوفا .مستوفی  |